عکسهای اتلیه علی و فاطمه جون
اولین باری که بردمتون اتلیه یکسال و نیمتون بود رفتیم خونه مامان جون و همراه پرنیان ومهسان خاله رفتیم و پرنیان علی را به خنده انداخته بود و فاطمه مامانم ناراحت بود و میخواست گل سرشو در بیاره فداتون بشمممممممممممممممممممممممممممممممم بقیه در ادامه ...
نویسنده :
مامان
8:57
ماه رمضان 92
امسال رمضون بازهم مهمونی مامانجون بودیم چون مامان سختش بود روزه و بچه داری از مامان جونتون خیلی خیلی باید ممنون باشید و قدرشو بدونید وقتی بزرگ شدید خیلی خیلی زحمتتونا کشیدن ممنونم مامان خوبمممممممممممممممممممممممممممممممممم خلاصه همراه مامان جون با قطار رفتیم و کلی خوشحالی میکردید مخصوصا علی که عاشق بوبو چی چی هست و هنوزم بارها تعریف میکنه اونجاهم کلی کیف میکردید واصلا سراغ منو نمیگرفتید اخه همش با پرنیان بازی میکردید و هرموقع ام زهرا و فاطمه میومدن با اونها کلا همهی کارتون شده بود بازی و شبها هم با دایی میرفتیم پارک کلا زادگاه مامان را دوست دارید چون همش دارید بازی میکنید سفر خوبی بود شب قدر 19 بردمتون با مامان جون و مهسان مسجد ...
نویسنده :
مامان
14:40
بیماری علی
در تولد عمه علی کوچلو مامان از پارسا ویروسش را گرفت و دوهفته یی تب وحشتناکی داشت هر یکساعتی تا صبح چکت میکردم و گاهی هم که میترسیدم بابا را بیدار میکردم یبارم از دلدرد تبت بالا رفت و بریمت نصف شب اورژانس خلاصه بعد از دو هفته که خوب شدی باز تب کردی و تبت قطع نمیشه ازمایش خونت بردیم و چقدر گریه کردی و میگفتی مامان درد درد چقدر گریه ها کردم و هر دکتری یه نظری میداد کم خونی چه میدونم دکترا برا کشتن ماها امدن گاهی ولی فقط با توسل به خدا و نظر و دعا خوب شدی باز بردیمت ازمایش خون ادرار مدفوع اخرش تشخیص ویروس دادن خدایا شکرت پسرم حالش خوبه خدایا هیچی برای پدرو مادر سخت تر از مرسضی بچههاشون نیست
نویسنده :
مامان
13:41
سفر به مشهد در نوروز 92
سلام عزیزای مامان خیلی وقت براتون ننوشتم واز خاطرات تلخ و شیرین نگفتم سال جدید 92 باهم دیگه سفری به مشهد داشتیم خیلی خوب بود درسته که سختی هم داشت اونم با دوتا بچه دوساله اما من همه سختیاش را به جون میخرم این دفعه عاقلتر شده بودید اول تصمیم گرفیتم علی با بابا بره و فاطمه با من ولی علی برا اینکه بیاد پیش من الکی به بابا گفته بود جیش دارم و بابا را از حرم کشیده بود بیرون برا همین خودم میردمتون و براتون کلی مهر و میاوردم تا باهاش بازی کنید ابته میرفتیم زیرزمین حرم که خلوته با تمام سختیاش سفر خوبی بود باغ وحش رفتیم و شماها کلی ذوق کردید
نویسنده :
مامان
12:43
مرد کوچولو و خانوم طلا مامان
تولد 2 سالگی
سلام نفسای مامان امسال 4 بار براتون تولد گرفتم یبار تولد قمری شب تولد حضرت محمد و امام جعفر صادق که فقط با حضور مامانی و عمه و هستی و خودمون بود ومامانی هم زحمت کشیدن براتون کیف صدا دار خریدن دومین تولدتون شب اول اسفند ماه که با شب تولد امام حسن عسکری همرا بود و مامان مولودی گرفت و مجلس بی گناهی داشتیم سومیشم جند رور بعد مامانی کیک پختن و با شمع بردم مهد کودک و چهارمیشم خونه مامان جون به همراه خانواده مامان فداتون بشم که از تولد فقط شمع فوت کردنشو دوست دارید و البته کادو گرفتن اولین تولدتون به قمری که برام خیلی خیلی مهمه شب تولد حضرت محمد(ص)و امام صادق (ع) اینم کیفای قشنگتون که ما...
نویسنده :
مامان
16:31





